سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دل نوشته هایی به وسعت بهار

مگر روز جمعه روز عید مسلمانان نیست؟


پس چرا شیعیان روز عید جمعه را به ندبه و گریه و ناله در فراغ صاحب و مولای خود می گذرانند؟


                                             


چرا امام صادق(ع) در روز جمعه ندبه خوانده و این دعا را به ما اموختند؟


چرا به ما گفته اند در فراغ ان حضرت گریه کنیم تا جایی که خود ایشان هم فرمودند   ):انا صابر علی هذا الامر و لکن اندبونی اندبونی اندبونی)


یعنی من بر این امر(غیبت) صبر می کنم ولیکن شما بر من بااه و ناله ی بلند گریه کنید گریه کنید گریه کنید.(1)


چرا؟...


اگر اهل درد باشیم و معنای وازه ی عشق را تا حدودی باور کنیم اگر بفهمیم ارتباط عاشق و معشوق یعنی چه اگر بفهمیم که ما یتیم هستیم و اگر باور کنیم که جدایی از امام زمان (ع) یعنی چه دیگر نیازی نیست که به ما گفته شود گریه کنیم بلکه وجودمان حس می کند زمان زمان گریه است.باید حس داشت تا درد را فهمید و باید اهل درد بود تا تشنه ی درمان شد.


ایا تا به حال کسی به دردمند گفته است ناله کن یا او خودش ناله می کند؟


ایا کسی به یتیم می گوید در فراغ پدرت گریه کن یا او خود گریه می کند؟


پس زمان زمان گریه است که مولایمان می فرماید شما بر من گریه کنید و ناله سر دهید.


 


نوشته شده در  جمعه 27/12/89ساعت  4:47 عصر  توسط حدیث 
  نظرات دیگران()

شیعیان مرا نمی خواهند...


اینست جوابی که مولای غریب ما به یکی از مریدانش داد.


حضرت در حالی که بسیار ناراحت بودند فرمودند:


(از صد نفر یکی از ان ها از ته قلب برای فرج من دعا می کنند اگر فقط شیعیان ایران یک بار برای ظهور من انقلاب می کردند و با هم مرا می خواستند خداوند ظهور و فرج مرا می رساند).


اری!اگر همه ما باهم یک انقلاب درونی و اخلاقی پیدا کنیم و باهم همدل شده و زمینه را برای ظهور سرور مظلوممان فراهم کنیم حتما ظهور ان حضرت فرا می رسد.


به فرموده ی یکی از بزر گان اگر همه ی ما یک حالت انقطاع پیدا کنیم و یکباره دلمان از همه جا بریده شود و فقط متوجه امام زمانمان شودحتما به خواست خدا ظهور انجام می شود.


گاهی برای یک مسابقه فوتبال چون قلب اکثر مردم متوجه خدا شده


و باهم دعا می کنند نتیجه را تغییر می دهند و این سخن خداست که فرموده    :    (اگر دعای شما نبود خدا به شما توجهی نمی کرد).


پس بیایید و برای امدن کوکب اسمان بی ستاره یکدل شویم.


نوشته شده در  جمعه 27/12/89ساعت  4:45 عصر  توسط حدیث 
  نظرات دیگران()

روضه اقا شنیدنی است.روضه امام مضلوممان روضه مولای غریبه مان...


کسی که علی مظلوم برایش اه بکشد!کسی که موسی بن جعفر غریب برای غربتش گریه کند کسی که امام رضای غریب الغربا در موردشان بگوید    ):او شبیه من است).


اشک چشمان زیبای او بر هر سامانی باریده است قلب مهربان پیامبر(ص) در سینه اش است دست یتیم نواز علی(ع) لطف و عنایت مادرش زهرا(س) عبادت امام سجاد(ع) علم امام باقر و امام صادق(ع) شرح صدر امام کاظم(ع) رضایت امام رضا (ع)سخاوت امام جواد(ع) هدایت امام هادی(ع) واخلاق کریمانه ی پدر بزرگوارش امام حسن عسگری(ع) در او جمع است.


دیگر از حسن جمال یوسف و صبر ایوب و استقامت نوح و...دیگر نیاز به گفتن نیست.


مصیبت اینجاست که چنین مخلوق با عظمت خدا اینقدر غریب و مظلوم است.


او خانه نشینی امام علی (ع) را به جان دل خریده او نیز همچون علی مظلوم است.جای اورا حق اورا و خلافت او را نیز غصب کردند.فکر می کنید غاصبین سقیفه نشین امروز چه کسانی هستند؟


چشم باز کنید غاصبین امروز خلافت اخرین امام انانی اند که غرور و خودخواهیشان به جایی رسیده که دنیا را مال خود می دادند و خود را سلطان بزرگ دنیا می خوانند.دم از حقوق بشر می زنند وبویی از انسانیت نبرده اندمیگویند خواهان صلح و اصلاحند ولی صدای تیرو تفنگشان از یکسو و دامان خونین انها از سوی دیگر نشانگر انست که انهایند دشمنان مصلح اخرالزمانند.


اینست روضه ی غصب خلافت علی زمان.


نوشته شده در  جمعه 27/12/89ساعت  4:44 عصر  توسط حدیث 
  نظرات دیگران()

تاریکی شب همه جا را فرا گرفته سکوت بر همه جا ساکن شده و من در گوشه ای نشسته ام و به او می اندیشم به اینکه اگر روزی او را ببینم به او چه خواهم گفت؟


به راستی چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشید وجودش وچه حیف است لحظه های با او بودن را به تاراج زمان دادن.پس اگر روزی او را ببینم فقط و فقط به تماشایش خواهم نشست.


به یکباره دلم سخت گرفت از اینکه او را نمی بینم و اینگونه بی حاصل زندگی می کنم.


با یادش هوای دلم سخت طوفانی است وبغض سنگینی گلویم را می فشارد.از خودم پرسیدم:این همه سکوت برای چه؟


چرا همه خوابند؟


وای من!انان که صبح ادینه بی صبرانه ندبه می خوانند چرا این چنین در خواب عمیق فرو رفته اند؟ایا او را یافته اند که سر بر بالین غفلت اسوده ارمیده اند؟


نفسم به شماره افتاده و حسی عجیب سراسر وجودم را فرا گرفته به این می اندیشم که با چه اندوخته ای روانه ی استان پر مهرش شوم؟


اه خدای من!نه پای توانایی دارم نه مرکب راهواری ونه بالی برای پرواز تنها می توانم خلوت تنهایی ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا کنم.پس با زبانی قاصر بر خرمن عشقم اتش می زنم واین گونه با او نجوا می کنم:


می دانی چقدر دلتنگ توام تویی که خدا هم برایت دلتنگ است از همان روز نخست که پروردگار جهانیان خشت خشت این عالم خاکی را روی هم گذاشت فقط وفقط نام زیبای تو را زمزمه می کرد.


اسمان دلم بارانیه سفر طولانیت شده و چقدر این باران زیباست هر قطره اش بوی تورا می دهد بوی خوش عطر محمدی عطر یاس و عطر گل نرگس.


                                                   




بارها وبارها دوریه عزیزی چنان بی تابم کرده که برای دیدنش لحظه شماری می کنم و ثانیه ها می گذرانم واشک ها می ریزم اما تو را که صاحب همه ی ثانیه ها وبهانه ی تمام اشک هایی فراموش کرده ام.


بارها چنان به چیزی بی ارزش دل بسته ام که به خاطرش بی رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه ی بی توجهی ازای در اورده ام و حقیقت وجودی ام را پست و بی ارزش کرده ام و باز تو را ...فراموش کردم تویی که یادت وارستگی می اورد و عشقت عزت.


فریاد بر من که خود را ساحل نشین دریای پوچی کرده امو روز به روز غرق دریای بی خبری وکشتیه با شکوه نجاتت را دیده ام ولی هنوز سر نشین تخته شکسته های نا چیز پر زرق و برق دنیایی ام.


وقتی می بینم نسیم از دوریت این کره ی خاکی رابارها و بارها دور می زندتا شاید خبری از تو بجوید...


وقتی می بینم دانه ها چگونه برای دیدنت بی تاب می شوند وسر از خاک بیرون می کشند...


وقتی می بینم که ابرها از فرط بی صبری غرش کنان زمین دلخسته را غرق اشک می کنند خورشید هرروز به شوق دیدنت با عجله از پشت قله های سر به فلک کشیده بیرون می اید وغروب که می شود با چهره ای سرخ و غم الود به غار تنهاییش پناه می برد ومهتاب وقتی از زیارتت ناامید می شود همچو شمعی قطره قطره اب می شود...


وقتی می بینم...


اگر همه ی ما به یاد داشتیم خانه ی دل خانه ی توست تو مجبور نبودی به سفر روی و از این دیار به ان دیار کوچ کنی.تو در کنارمان بودی وهمانطور که تو ما را می دیدی ما نیز به تماشایت می نشستیم صدایت را می شنیدیم و به تو لبیک می گفتیم.


کاش قلب هایمان فقط برای تو می تپید واشک هایمان فقط برای تو می غلتیدتا تو اینقدر غریب و مظلوم نبودی!


مولایم بیا!بیا که بی تو دیگرغنچه ای نمی شکفد و ابی جاری نمی شود.اسمان دیگر نمی گرید وزمین بی رمق شده.


مدت هاست که لبخندی ندیده ام مگر می شود خندید در حالی که تورا غم بی عدالتی و ظلم فرا گرفته است؟


مگر می شود نگریست در حالی که روزهایت با اشک ترحم شب می شود و شب هایت با اشک انتقام روز؟


زمین از خون لاله ها گلگون گشته رنگ عدالت پریده مهربانی در خوابی عمیق فرو رفته اسمان طراوت را تمنا می کند.اما...


امااگر تو بیایی زمین باردیگر نفس می کشد پلیدی ها رو در خود فرو می کشد.اسمان می گرید و غبار غفلت را از بین می برد و همه جا ابی می شود.پس اقا جان بیا!


بیا ای یوسف زهرایی بیا و خواب های خوب را تعبیر کن.



بیا...                                                


نوشته شده در  جمعه 28/8/89ساعت  12:18 عصر  توسط حدیث 
  نظرات دیگران()


نامه ی رسمی به امام زمان(ع)                                                 


                                                                                       تاریخ:21/8/1389



                                                                             پیوست:یکدنیاقلب سوخته                                                                                                                          با عرض سلام و خسته نباشید.



به:محضر فرماندهی کل قوا حضرت بقیه الله الاعظم روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا.


از:سرباز وظیفه س و ... دارای کد24434 از لشکر پیاده عشاق.


احتراما از حضرتعالی دعوت می شود جهت افتتاح سد بزرگ"اشک چشمان عاشقان"  وشرکت در جشن بزرگ خاموش کردن اتش دل های سوخته مجلس مارا غرق شادی ومسرت بفرمایید



                                                                     


مکان :مکه ی معظمه کنار کعبه                               


  زمان:صبح جمعه                                                     به امید دیدار                                


نوشته شده در  جمعه 21/8/89ساعت  2:55 عصر  توسط حدیث 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
عید مسلمان ها....
شیعیان مرا نمی خواهند
روضه اقا...
در خلوت تاریکی
نامه رسمی به امام زمان(ع)
[عناوین آرشیوشده]